متن |
یک کهکشان سلام به منظومه ی نگاهت
یک بهار شکوفه تقدیم به رویاهای اطلسیت
یک اقیانوس صداقت به اشک های پر تلاطمت
سینه ی زرفی تشنه محبت با ترنم رویشی سبز
با ترانه هایش در زیر چتری از باران تقدیم ت
و
تنها تنهاییم تویی
تو که هم ماه منی هم شاه من تو را سبد سبد لبخند هدیه می کنم
تو که شفا بخش نگاه عاشقی
مهربانی نازنینی مثل عشق
هرگز نمی دانستم که عاقبت روزی پر پرواز من را می شکنی
و مرا به ژرف ترین جای دنیا رهنمون می سازی
وسرانجام آن روز که من وتو بودیم و ما بود
برای من روز عشق بود روز زندگی بود آری آن روز بهترین روز دنیا بود
این را بدان:
که آن روز .آخر روزهای به یاد ماندنی سال نام گرفت
و در تقویم زندگی من برای همیشه جاودان خواهد ماند
حرف آخر را می گم مثل آان روز به سرزمیت مهربانی ها فرار می کنم
هنوزم دوستت دارم ای نامهربانترین مهربان دنیا
در تاریکی شب سه شمع روشن کردم
اولی برای بودنت
دومی برای دیدنت
سومی برای بوسیدنت
در آخر هر سه را خاموش کردم برای در اغوش کشیدنت
فردا روز محاکمه ی توست جرم شما معلوم نیست اما اثر انگشت شما بر روی قلب شکسته ی من دیده شده
ای تو جاری شده در قشنگ ترین دقایقم
ای تو با من آشنا ناجی قلب عاشقم
ای تو پیدا شده در لحظه ی انتخاب دل
ای تو در سکوت شب بهار پاییز دلم
کسی مثل تو تو حرم نفسم جاری نشد
کسی مثل تو من وبه ظلمت شب نسپرد
کسی قلب من و مثل تو به آتیش نکشید
هیشکی هستی من ومثل تو از من نگرفت
کسی مثل تو من و اسیر تنهایی نکرد
کسی مثل تو برام مایه ی تاریکی نشد
کسی مثل تو به من حلقه ی نابودی نزد
عاقبت عشق دوروغی و فریبنده ی تو
من و تا مرز بد لحظه ی بد نامی کشید
من هنوز دوزخی عشق دروغین توام
تا قشنگ بشه .
مهربون بشه .
و هزار تا قصه دیگه ...
اگه عاشق یکی هستید:
دعا کنید عاشق نشه ...
به خدا فقط برای یه دلیل
که دردش رو نبینید
سیاهی را دوست دارم چون رنگ شب است شب را دوست دارم چون مثل غم است غم را دوست دارم چون در وجود من است.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن است عشق بینایی رال می گیرد ولی دوست داشتن بینایی می دهد.
چهار چیز خسته کننده است:
1) قاضی تنبل 2)اسب تنبل 3)ریئس تنبل 4)زن تنبل
دو بیتی های ناب
همه از چپشم تو مستند من از عشق تو مست
مست این میکده را باده زجامی دگر است
هر گاه به ماه می نگرم روی تو ببینم
بلبلم عاشق گل اما روی زمینم
در سلسله ی عشق ستیز دگر است
اینها همه هوس است عشق چیز دگر است
ای کاش عاشق از معشوق طلب جان می کرد
تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی
دو بیتی های ناب
همه از چپشم تو مستند من از عشق تو مست
مست این میکده را باده زجامی دگر است
هر گاه به ماه می نگرم روی تو ببینم
بلبلم عاشق گل اما روی زمینم
در سلسله ی عشق ستیز دگر است
اینها همه هوس است عشق چیز دگر است
ای کاش عاشق از معشوق طلب جان می کرد
تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|